السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
244
تفسير الميزان ( فارسي )
بخاطر كينه اى كه با آن حضرت داشتند بر مردم وتير تاختند . در همان شب از خزاعه ، عمرو بن سالم سوار شد و خود را به مدينه رسانيد و ماجرا را در ضمن اشعار « 1 » زير به اطلاع رسول خدا ( ص ) رسانيد : يا رب « 2 » انى ناشد محمدا حلف ابينا و ابيه الا تلدا قد كنتم ولدا و كنا والدا ثمت أسلمنا فلم ننزع يدا فانصر هداك اللَّه نصرا اعتدا و ادع عباد اللَّه ياتوا مددا فيهم رسول اللَّه قد تجردا إن سيم خسفا وجهه تربدا فى فيلق كالبحر يجرى مزبدا ان قريشا اخلفوك الموعدا و نقضوا ميثاقك المؤكدا و جعلوا لى فى كداء رصدا و زعموا أن لست أدعوا احدا و هم اذل و اقل عددا هم بيتونا بالوتير هجدا و قتلونا ركعا و سجدا « 3 » رسول خدا ( ص ) فرمود : اى عمرو بن سالم يارى شدى ، پس چيزى نگذشت كه ابر سياهى در آسمان حركت كرد ، حضرت فرمود : اين ابر گواهى مىدهد به يارى بنى كعب ( و بنا به نسخه سيرة النبى اين ابر استهلال مىكند يعنى مىبارد يا صدا مىكند ) آن گاه مردم را فرمان جهاد داد و به آنان نفرمود كجا لشكر مىكشد تا خبر به گوش دشمن نرسد و از خدا خواست تا قريش را از خبر وى بى اطلاع بگذارد تا او بتواند به ناگهانى به سرزمين
--> ( 1 ) به علت اغلاط زياد در الدر المنثور ، اين اشعار از سيره ابن هشام نقل مىشود . ( 2 ) در الدر المنثور « اللهم » است . ( 3 ) پروردگارا ! من محمد ( ص ) را سوگند مىدهم به آن سوگندى كه پدران ما و پدر بزرگوار او به آن سوگند قسم مىخوردند . ( شاعر ، رسول خدا و يارانش را خطاب نموده و مىگويد : ) آن روزى كه شما فرزند بوديد ما پدر بوديم آن گاه مسلمان شديم و دست از بيعت خود برنداشتيم پس يارى كن يارى مهياتر و آماده ترى ( خدا هدايتت كند ) و بندگان خدا را بخوان تا به مدد آيند در حالى كه پيغمبر خدا در ميان آنان تنها باشد كه اگر بخواهند ايشان را خوار كنند چهره اش متغير شده و گرفته مىشود در يك لشكر گرانى كه مانند دريايى كه كف مىكند ، جريان داشته و سير مىكند ، قريش با تو خلف وعده كردند و معاهده مؤكد ترا شكستند و براى من در كداء كمين كردند و گمان بردند كه من كسى را نخواهم خواند ( به يارى نخواهم طلبيد ) در حالى كه آنان خوارترند و در شماره كمترند ، آنان در وتير بر ما در حالى كه خوابيده بوديم شبيخون زدند و ما را در حالى كه در ركوع و سجده بوديم كشتند .